همه چی از یاد آدم میره، مگه یادش که همیشه یادشه
ایستاده ام

فراز بت های شکسته

و تو را

در دست دارم

زیباترین بت ام

می بینی

برای توست

که همه ی بت هایم را شکسته ام

تا تو زیباترین

تنها بت ام باشی

 

حال

برقص

بخوان

بر فراز بت های شکسته

ای زیبا ترین

تنها بت ام

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

نجیب بود

حتی آنگاه که بر دشتی از خون می تاخت

و مغرور

حتی آنگاه که گاری به دوش می کشید

 

ای کاش انسان

به جای میمون

از نژاد اسب ها بود

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

مرا بهترین جای

فراز سرسخت ترین صخره هاست

کنار آشیان بلند پروازترین پرندگان

آنجا که

علف هایش تلخ

اما نجات بخش جان اند

و باد

این بزرگترینِ تطهیر کننده ها را

لحظه ای خاموشی نیست

 

فراز سرسخت ترین صخره هاست

که اندیشه

بر سقف جهان دست می ساید.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

زمین

آنگاه که جنگلی در آتش سوخت

یا نسل پرنده ای منقرض شد

نگریست

اما شنیدم که می گفت

اگر انسان

واپسین امیدش را

از یاد ببرد

در خورشید خودکشی خواهد کرد.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

هر آمدن فصل بهاران نو نیست

آن روز که خود نو بکنی نوروز است

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

هر شب ام بارانِ سرخ می بارد

و سحرگاهان

خدایان زخم خورده

لنگ لنگان

در آسمان محو می شوند

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

کولی باش

آنجا که تو را خانه ای نباشد، همه ی زمین خانه توست

کولی باش

آنجا که بند عشق کسی بر دلت نباشد، همه جهان معشوقه توست

کولی باش

این را به تو می گویم

که سبزترینِ دشت ها در انتظار توست

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

چه خبر آورده بود

آن قاصدک

که تا بر دستانم نشست

پرپر شد؟!

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

انعکاس آب

زیبایی را دو چندان می کند

نه

سه چندان

بعد سوم، ابهامی ست که در تصویر دوم است

همان اثری که عشق می گذارد

 

آنکه در آب می پرد

دیوانه نیست

اما غرق خواهد شد

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

"برای افغانستان"

 

گاهی

مرز ها

دیواری می شوند

تا در پشت آن

هرچه می خواهند با تو بکنند

 

 

"فریاد نکشید

این دیوار ها ضد صوت اند

 

مردان را

برای شغل مرگ

به اداره طالبان ببرید

زنان هم

گل های خشخاش را

شیر بدهند"

 

بعضی از درد ها را نمی فهمی

مگر

نقشه ی کشورت را

لوله کنند

و با آن

تریاک

بکشند.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |