همه چی از یاد آدم میره، مگه یادش که همیشه یادشه
کولی باش

آنجا که تو را خانه ای نباشد، همه ی زمین خانه توست

کولی باش

آنجا که بند عشق کسی بر دلت نباشد، همه جهان معشوقه توست

کولی باش

این را به تو می گویم

که سبزترینِ دشت ها در انتظار توست

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

چه خبر آورده بود

آن قاصدک

که تا بر دستانم نشست

پرپر شد؟!

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

سکه ای در جیب آسمان گم شد

فرشته ها

خانه ام را بازرسی

و شعرهایم را توقیف کردند

در حالی که فریاد می کشیدم

این فقط یک تشابه اسمی ست!

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

انعکاس آب

زیبایی را دو چندان می کند

نه

سه چندان

بعد سوم، ابهامی ست که در تصویر دوم است

همان اثری که عشق می گذارد

 

آنکه در آب می پرد

دیوانه نیست

اما غرق خواهد شد

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

"برای افغانستان"

 

گاهی

مرز ها

دیواری می شوند

تا در پشت آن

هرچه می خواهند با تو بکنند

 

 

"فریاد نکشید

این دیوار ها ضد صوت اند

 

مردان را

برای شغل مرگ

به اداره طالبان ببرید

زنان هم

گل های خشخاش را

شیر بدهند"

 

بعضی از درد ها را نمی فهمی

مگر

نقشه ی کشورت را

لوله کنند

و با آن

تریاک

بکشند.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

آنی می آییم

و آنی می رویم

کوتاه

چون لکه ای بر کتاب تاریخ

 

و تو

که در همه ی شعرها ظاهر می شوی

در کمرگاه هر آمدن و رفتن

دنباله داری

در تنهایی شب کودکی

 

و من

که روزی

از میان سطورِ کتابِ تاریخ

برخواهم خواست

و چشم

در چشم نویسنده

خواهم دوخت.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

غزلی برای او

سپیدی برای من

ما کوله بارمان را بسته ایم

"وارثان درد مشترک"

شعر است که از روی جهان می پرد.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

دوست دارم مترسک باشم

وقتی بهترین تشبیه موهایت

خرمن است

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

انتهای کوچه ای که از آن بهار به شهر می آید

خانه ایست

سپید

من تمام گنجشک های کوچه را می شناسم

و با همه نارون ها دوست هستم

 

عطر اولین گل بهاری از روی پیراهنت بلند می شود

شمع دانی های پشت پنجره را بیدار می کند

شیروانی ها را رنگ می زند

تمام کوچه

سبز می شود

 

من شال گردنم را می پوشم

هنوز برف های روی شانه ام آب نشده اند

و از دهانم بخارهای سپید بیرون می آید

 

سپید

گنجشک ها

پیراهن گلی

شال گردن

سپید

 

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |

وقتی فریاد را در دهانت خرد می کنند

تو می مانی و

غرغر هایی

که گاه در خیابان

گاه در خانه

گاه در خواب

از دهانت بیرون می ریزند.

+ نويسنده: حسین رجب نژاد |